بهنام فلاح

من، زندگی و اقتصاد

علمِ خدا و خرما (۲): هزینه نامرئی

بدون دیدگاه

هزینه ۲ سال عمر و یک تکه کاغذ- هزینه نامرئی-قمارخانه یا شهربازی

-جواب کنکور ارشد رو کی میدن؟

من: فکر کنم تا دو سه هفته.

-چند نفر شرکت کننده داشت؟

من: والله دقیق نمیدونم.

-حتما کم شده دیگه، چون هزینه تحصیلات بالا رفته. چه خبره ۲۰ تومن برای ارشد؟

من: فکر نکنم هزینه ریالی ش اونقدرا هم باشه ها. مخصوصا اگه روزانه در بیاد.

از سایت نیویورکر

این گفت‌وگو با یکی از نزدیکانِ اجباری، بهانه‌ای شد برای مطرح کردن دومین سلسله مباحث از علمِ خدا و خرما. دیروز نوشتم که اقتصاد منطقِ انتخاب کردن است. بین خدا و خرما یا بین میزان گرسنگی و خدای خرمایی، چه مقدار از کدام یک را ترجیح می‌دهید؟

امروز بحث ما راجع به هزینه نامرئی خواهد بود. شبیه عبارت «دست نامرئی» آدام اسمیت.

هزینه فرصت یا فرصت از دست رفته عبارت است از هرآنچه از دست میدهیم تا کالا، حس یا رضایتی را بدست آوریم. معمولا هزینه هارا هم به دو نوع تقسیم میکنند: هزینه آشکار و هزینه ضمنی یا به عبارتی هزینه نامرئی خودمان.

با ارزش ترین ترازوی ذهنی

برای دانشگاه رفتن به هرحال باید هزینه هایی در نظر گرفت از جمله شهریه دانشگاه، پول کتاب و خودکار و رفت و آمد. این ها میشوند هزینه آشکار. اما بحث دردناک، اصلی و خارج از دید، همان هزینه نامرئی است.

شاید این فرد با دانشگاه نرفتن، کسب و کاری راه  می‌انداخت و از لحاظ مالی به رشد و شکوفایی یا ورشکستگی می‌رسید. (نکته ای داخل پرانتز عرض کنم: هر کسب و کاری قرار نیست از پارکینگ شروع شود و با پنت هاوس به اوج  خود برسد. احتمالِ این که این روزها کسب و کاری از پارکینگ شروع کند و پس از مدتی وسایل از حیاط و افراد از پای سخنران انگیزشی سر در بیاورند، بسیار زیاد است.)

شاید این فرد با خودآموزی می‌توانست به اندازه چندین برابرِ دوران دانشگاه، یادگیری موثر داشته باشد و یا دانشگاه حداقل مکانِ خوبی برای یادگیری تعاملات اجتماعی اش شده است.

سه مساله وضعیت ما را اسفناک و بغرنج میسازند:

اول: با بزرگ شدنِ مقیاس، احتمالا تعدادِ پیشامد های ممکن به طرز غیر قابل باوری افزایش می‌یابند.

دوم: ما در برآورد کردن هزینه های نامرئی، ضعیف و احتمالا کوته بین هستیم.

سوم: در کتاب های اقتصاد، با حرکت روی یک نمودار عملا به ما نشان داده می‌شود که اگر از یک کالا چقدر کمتر تولید کنیم، می‌توانیم مقدار بیشتر از کالای دیگر تولید کنیم. برای مزرعه و زمین و کشورِ دو محصولی در خیالات ما، صحیح است. برای زندگی واقعی چرت و پرت است.

خب پس چه باید کرد؟ باید دید چقدر هزینه فرصت را می‌سنجیم؟ به ازای صحبت کردن با یک دوست، چند فیلم میتوانیم ببینیم؟ می ارزد؟ به ازای استراتژی تبلیغاتی جدید، چند گزارش میتوانیم در مورد مشکلات فعلی شرکت تکمیل کنیم؟ هزینه فایده اش چه بود؟ به ازای خودروسازی داخلی، چند صنعت مشابه را می‌توانستیم رونق دهیم؟ خاورمیانه می‌توانست چه بشود و اکنون این است؟

نکته اصلی و پایانی که قصد بیانش را داشتم:

هزینه ها آنی اند. باید در لحظه پرداخت شوند. یا حتی از پیوسته پرداخت شدنشان، ناگزیریم. اما فرصت های آینده، در فضای عدم قطعیت به ما رخ نشان خواهند داد یا نخواهند داد . فرصت ها، همای سعادت اند، کمتر به شانه می نشینند اما هزینه ها، قبض ورودی شهربازیِ زندگانی اند. هزینه را میدهی و واردِ بازیکده میشوی اما اینکه لذت خواهی برد یا نه، دست و پایت سالم می‌ماند یا نه، وسایل دوست داشتنی‌ات را پیدا میکنی یا نه، عملا قابل تضمین نخواهد بود.

شهرِبازی زندگی، شوخی ندارد.

می رسیم به بحثِ شیرین ابهام و پیش بینی. نمیدانم کجا خواندم اما شاید زندگی هرچقدر پیش بینی پذیرتر باشد، یعنی خروار های خاکِ بیشتری بالای سرمان است. مرده های متحرک هم کم نداریم.

حتی هما هم که لقبِ سعادت دارد، یک نوع لاشخور بزرگ است، چقدر آماده رویارویی با کرکس های زندگی هستیم؟ به چه قیمتی؟

همای سعادت یا همان نوعی لاشخور بزرگ


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *