بهنام فلاح

من، زندگی و اقتصاد

زندگی ناکارا

بدون دیدگاه

در محفلی بودیم از اقتصاد خوان ها و اقتصاددان ها. از اعضای هیئت علمی گرفته تا مسئولین اقتصادی.

 به بیانی دیگر کباده کش ها و مدعیان این علم جمع شان جمع بود.

 در گفت وگو های عادی پس از جلسه نظرم به یک مکالمه دوستانه جلب شد.

 دو فرد که جایگاه نسبتا خوبی به لحاظ درآمدی و منزلت اجتماعی داشتند، در حال مکالمه راجع به درآمد یک فست فودی در منطقه مشهوری از شهر بودند.

راستش رویم نشد بگویم که کت و شلوار های رنگارنگ و اتو کرده، حقوق های سر ماهِ مطمئن، جلسات زیر کولر، صدر نشینی مجالس به هرحال باید هزینه هایی داشته باشد یا نه؟ قبول که زحمت کشیده اید و درس خوانده اید، خب به نسبت خوبی از مزایایش هم بهره مند می‌شوید.

کسی سند محضری داده بود که شما با قرار گرفتن در این مسیر به اندازه یک فست فودی صاحب درآمد خواهید بود؟ آن فرد هم در مسیری قدم گذاشته و شب و روزش را پای آن گذاشته است.

نمی‌توانم حس غبطه خوردن و عجب عجب گفتنِ فردی که همیشه در حال عمل طبق اولویت های خودش است  اما انتظار دستاوردِ اولویت های فرد دیگر را دارد، درک کنم. خصوصا این که اقتصادخوان، باید با گوشت و خونش درک کند که اقتصاد منطقِ انتخاب کردن است.

به نظرم زندگی ناکارآمدی است اگر با پژوهش صاحب جایگاه شویم و بعد رویای درآمد سوسیس فروش را در سر بپرورانیم. اساسا ناکارآمد.

کاش به جای تحقیق روی بازار های ناکارا و کارا، اندکی روی زندگی و هنرش وقت می‌گذاشتیم.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *