بهنام فلاح

من، زندگی و اقتصاد

اندکی این مثنوی تاخیر شد

بدون دیدگاه

اندکی این مثنوی تاخیر شد.

 بعد از مدتی منظم نوشتن و منتشر کردن، به دلیل سقوط در گردابِ مشغله های یومیه اساسا فرصت نوشتن پیدا نکردم. شاید هم حرف ارزشمندی نداشتم.

 نشسته بودم پشت لپ تاپ که گفتم ازین به بعد هرچند کوتاه، باید و باید چکیده‌ای مفید برای دوستان و خوانندگان تدارک ببینم. برای دوستان و خوانندگان گفتن شاید پرده‌ای باشد بر خویشتن دوستی. برای خودت مطالعه می‌کنی و صرفا قسمتی از آن را منتشر می‌کنی و بعد منتش را هم سر بقیه می‌گذاری؟

نوشته بودم هشتگ صاحبخانه خوب چیزی را درست نمی‌کند. آمار کافی و گسترده ای ندارم اما همین دو هفته گشتن برای خانه در تهران مشاهدات امیدبخشی را برایم رقم نزد. قیمت هایی نه نجومی بلکه زمینی اما کمر شکن. با دیدن خانه های متعلق به قشر متوسط، برایم مسجل شد که بعضی‌ها صرفا خانه را برای در امان ماندن از باد و باران می‌خواهند و نه سکنی گزیدن.              

نام نهادن «مسکن» لطف بزرگی است برای این پناهگاه ها.

این یک قسمت را هم از زبان جولیا کامرون می‌نویسم:

ملال در واقع یعنی این که : «فایده اش چیست؟» و این سوال یعنی ترس.

ترس یعنی اینکه در خفا نومید هستید. پس همه ترس هایتان را بر روی کاغذ بیاورید.

همه چیز را بر روی کاغذ بیاورید و سه صفحه از همه چیز را.

امیدوارم آنقدر جدی و پیگیر کاری برای انجام داشته باشیم که ملال زندگی مان را فرا نگیرد.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *